چهار

چهار

  زمانی

 با تکه ای نان  سیر می شدم

  و با لبخندی

 به خانه می رفتم

اتوبوس های انبوه  از مسافر  را

دوست  داشتم

 انتظار نداشتم

 کسی  به من  در آفتاب

 صندلی تعارف  کند

  در انتظار  گل سرخی بودم